چندی پيش طی مطلبی برگرفته از تارنمای رسمی " راستين " به قلم هنرمند عزيز فريد زلاند با اطلاعات بيشتری در رابطه با اين خواننده ی جوان و خوش سيما روبرو شديم، ديدن چهره ی جوانِ سبزه روی باعث از ميان رفتن علامت سوالی در ذهنم شد که مدت ها بود درپی تجسم چهره ای برای آن سايه ی مشهور در من شکل گرفته بود. در کنار مشاهده ی تصاوير اين خواننده ی نوظهور، در دسترس قرار گرفتن قسمت هايی از چهار ترانه ی اجرا شده با صدای وی بيشتر و بيشتر مرا در باور صحبت های هميشگی زلاند عزيز در وصف و تمجيد شخصيت و صدای راستين فرو برد.

شايد تا چندی پيش هرگز دستم در نگاشتن مطلبی در اين زمينه به قلم نمی رفت، چرا که نمی توانستم در شناساندن و معرفی چهره و صدايی که نه ديده و نه درست شنيده ام قلمفرسايی کنم. اما امروز پس از آشنايی با چهره، صدا و همچنين شخصيت درونی راستين، که در پی چند ارتباط مختصری که با وی داشته ام برايم روشن شده، در کنار اطلاعات بيشماری که آقای زلاند مهربانانه در اختيار " ترانه بازی " قرار داده انددست به قلم برده ام تا که سهمی هرچند ناچيز در معرفی و البته حمايت از اين هنرمند خوش آتيه عايد اين خانه شود.
متاسفانه تعبير حمايت از يک هنرمند به گونه ای ديگر در افکار شکل می بندد، بصورتيکه پشتيبانی از يک هنرمند به معنای غافل شدن از چهره های هنرمند ديگر برداشت می شود و موضوع چه سختگيرانه تر می شود اگر در اين بين با چهره ای جوان و نو ظهور روبرو باشيم.
نسل امروزِ خوانندگانِ ترانه ی بيدار، تعداد انگشت شمار بزرگانی هستند که هر يک به مشابه ستون آغازين تا به امروزين ترانه ی نوين و شور آفرين پارسی می مانند، ستون های آوازی که بر پايه ی استوار معدود ترانه سرايان متعهد و اندک نواسازان عشق پيشه ی عرصه ی ترانه ماندگار گشته اند،
آری، مدت هاست که عرصه ی ترانه ی بيدار، چشم انتظار تولد چهره ای جوان و با صلابت حضور آنها که " زود می ايند و زودتر می روند " را يکی پس از ديگری به تماشا می نشيند و در حسرت ميلاد و درخشش ستاره ای ديگر در باغ سبز خيال خود، دلخوش به صداهای ماندگار نسل جاری روزگار می گذراند؛
حالا نوبت ماست، تا بياييم حسی را درون خود پيدا کنيم، بايد که مسئوليت خود نسبت به ترانه ی بيدار و مردمی را باور کنيم و بدانيم همانگونه که هنرمندان اين عرصه، مسئوليت هايی در برابر مردم دارند، جامعه نيز در قبال ترانه، بار مسئوليتی سنگين بر دوش دارد. لازمه ی احساس مسئوليت نسبت به ترانه ی متعهد تلاش برای بقای آن است. بگذاريم " ترانه " نفس تازه کند، ضرر نخواهيم کرد حتی اگر فقط تماشاگر باشيم؛ دميده شدن روح جوان و صدايی تازه در جسم ترانه ضامن پايداری اين درخت به بار نشسته است،

آغاز يک تعهد، حرکتی برای رسيدن به هدف، رو کردن تمام داشته ها و نماياندن هرآنچه که تا به امروز بدست آمده، همه و همه خلاصه ای ست از داستان رويش يک صدا به دست باغبانی چيره دست.

حمايت از راستين برای من، که پس از سال ها صدای خواننده ای جوان به دلم نشسته است، نه در شکل ظاهری و متداول امروز بروز خواهد کرد، که در باطن و با درک تعهد اخلاقی وی به آنچه حفظ حريم و حرمت ترانه ی بيدار سرزمينمان است به وجود آمده،
در مطلبی ديگر اطلاعات جامعی يیرامون آلبوم سيمرغ و جزئيات حساسی را در آن زمينه با شما در ميان خواهم گذاشت.
شاد باشيد